تبليغاتX
مسافر بلخ
داغ محرم

چشم ، فرات دل است ، اشک محرم به دوش

تا به کجا می رود ، این گل شبنم به دوش

بادیه تا بادیه ، محمل اشک است و خون

لیلی صحراست این ، خیمه ی ماتم به دوش

گفت که این مرد کیست آمده در کارزار؟

نور خدا بر جبین، بار دو عالم به دوش؟

گفت حسین است این ، خون دل کائنات

تشنه لب کربلا ، چشمه ی  زمزم به دوش

مست و فلک تاز بود ، ماه جبین ، ذوالجناح

شیهه زنان می کشید ، عیسی مریم به دوش

صبح قیامت دمید ، صاعقه ی مرگ ریخت

برد به شمشیر دست ، حیدر، پرچم به دوش

***

دشت تکان خورد و رفت ؛ قافله ی آفتاب

ماند شب نینوا ، داغ محرم به دوش

|+|نوشته شده در چهارشنبه 1387/10/11 ساعت 17:38 توسط یحیی جواهری |

آخرین نوشته ها

داغ محرم
يلدا

لاله های دشت میوند

ماه قبیله ی عشق
غزل
ازبلخ تا دمشق
تقدیم به همزبانان ایرانی