شب يلدا
گفتند دوستانم يلداي تان مبارك
گفتم شبي است زيبا بر دوستان مبارك
امشب دل است و دريا، امشب لب است و خنده
گل مي كند تبسم، پر مي زند پرنده
يلدائيان عاشق، باساز و با ترانه
رقصان و پاكوبان، بر گرد هندوانه
امشب شبي است زيبا، زيبا چو صبح كابل
يك نوبهار ديگر، يك جشن پر تجمل
درهاي شادكامي تا وقت صبح باز است
يلدا شبي گرامي است، يلدا شبي دراز است
اين گونه گفتم و گفت دل در كلام پايان:
ناگفته ماند اما يلداي بينوايان
اين سرزمين رنج است، اين كشور بلاهاست
شب هاش بي ستاره است، اينجا هميشه يلداست
وقتي گلو فشارد عفريت قحطسالي
ديگر چه كيف دارد موسيقي قوالي
وقتي كه كودك اين جا يك لقمه نان ندارد
وقتي كه زن، ستاره بر كهكشان ندارد
وقتي كه شانه هامان زخم پلنگ دارد
شاعر بگو كه يلدا ديگر چه رنگ دارد؟
فرهنگنامه بگذار، يلدا چهار حرف است
قحطي و درد و رنج است، كولاك باد و برف است
يلدا شبي ز شبهاست، ليكن چه سور و سات است
پایان هفت اقلیم، اين جا هزاره جات است
اين جا جماعتي اند بي خانمان و دلتنگ
نوزاد فصل هاشان، نافش بريده با سنگ
اين جا شكستن دل، هرگز صدا ندارد
كفشي اگر نباشد درويش پا ندارد
تقدير اين جماعت، با درد و داغ جفت است
بازار تنگدستي است، سامان خنده مفت است
بازيگران تقدير، خصم گرسنگانند
اينان شكسته شمشير، دربند آب و نانند
مغضوب سرنوشت اند، آواره جهانند
سازي بزن كه اين قوم جز رقص خون ندانند
در چله هاي سرما گل مي كند يتيمي
آيينه است با سنگ، همسايه قديمي
***
گفتم بخوان سرودي، امشب شب خدائي است
تاریکنای امشب ، آغاز روشنايي است
پيكي رسيده از ره، پيكي سپيد دامن
پيك ستاره بر دوش، پيك بهار خرمن
يلدا شبي بلند است ماه و ستاره در چنگ
زيباست شعر بيدل، با نغمه سرآهنگ

