تبليغاتX
مسافر بلخ
                                  بازهم کابل

بازهم کابل پایتخت بی چراغ،جنون آباد سينه چاكان ،عروس هزارداماد شرق

و شهر هميشه مغرور كه هيچگاه زنجيرغلامي بيگانگان را بر گردن نياويخته است

شهري كه اقبال آن را ستود و صايب جبين ارادت برآستانش نهاد

كابل حلقه وصل سه قطعه از سرزمين هاي پر از گنجينه هاست : شرق ميانه ،

آسياي مركزي و جنوب شبه قاره ي هند. كابل كليد امنيت منطقه است  وتادر اين شهر

پرچم صلح به اهتزازدرنيايدآسيا امنيت نخواهد يافت و فرنگستان روي آرامش نخواهد ديد

كابل ديروز در مسير جاده ابريشم قرار داشت و امروزدر قلب كمربند بحران موقعيت دارد

كابل امروز در جستجوي هواي تازه است براي تنفس ، اگربگذارند

كابل در حال مشق دموكراسي است ،اگر فرصت دهند

كابل مي خواهد به مولانا بينديشد ، به شمس روي آورد ، عشرتسراي صايب را از نو بسازد ،

اقاليم پررمز وراز بيدل را كشف نمايد ، و پنجره اي بسوي خوشبختي بگشايد

آري اين جا كابل است با تمام حرفهاي نا گفته اش . و اين هم هديه ناقابل ما به اين شهرافسانوي

شعري براي كابل :

 تب سرخ  است و موجستان تاول بر لب كابل

كدامين كهكشان بلعيده ماه و كوكب كابل

حكايت ناتمام و شهرزاد قصه گو در خواب

بسي ناگفته ها دارد هزار و يكشب كابل

طناب آورده با خود تا كند بر دار كابل را

مگر با مذهب او فرق دارد مذهب كابل؟

در اين جا خانۀ زنجير بر دوشان نمي باشد

كه پاك است و منزه از غلامي، مشرب كابل

بهاران رفته اما عندليب آواز مي خواند

به ذوق گلفشانيهاي ماه عقرب كابل

جنون آباد دلها پايتخت سينه چاكان است

چراغي نيست غير از ماه روشن در شب كابل

به فرق پادشاهان پاگذارد كودك اين شهر

به اين آشفتگي ها كم نگردد منصب كابل

24/9/87

|+|نوشته شده در دوشنبه 1387/09/25 ساعت 10:6 توسط یحیی جواهری |

آخرین نوشته ها

داغ محرم
يلدا

لاله های دشت میوند

ماه قبیله ی عشق
غزل
ازبلخ تا دمشق
تقدیم به همزبانان ایرانی