دیالوگ و گفتگو به منظور کشف حقیقت و رفع سو تفاهم ها و کدورت ها یکی از نیاز های اصلی
انسان امروز است
گفتگوی دو انسان دو جماعت دو قبیله دو ملت و در نهایت دو تمدن بهترین و انسانی ترین وسیله
برای غلبه بر اختلافات و کشمکش هایی است که هرگاه این کشمکش ها متوقف نگردد ممکن است
به دردناک ترین فاجعه های انسانی منجر شود .
گفتگو به عنوان حلقه اتصال و نردبان صعود بشر به قله آرامش و حیات صلح آمیز اختراع دانشمندان
جدید و نظام های سیاسی امروز نیست . این گوهر در ذات آدمی نهفته است .
انسان فطرتا تشنه گفتگو و مفاهمه است و دنیا علی رغم کژی ها و ناراستی هایش منطق های
پیروز و احتجاج های برتر و حکیمانه را در حافظه خود حفظ می کند.
مردان بزرگ با منطق گفتگو و جدل های صلح آمیز به مرز حقیقت نزدیک شده اند واین سنت تا
آنجا که حافظه تاریخ یاری می کند لااقل سابقه دو هزار و پنجصد ساله دارد .
سقراط در کوچه های آتن و در اجتماعات شهروندان و مجالس شاعران و فلاسفه و اهل سیاست
در پی کشف حقیقت و نشان دادن آن به دیگران از طریق گفتگو و دیالوگ های صلح آمیز بود .
او می گفت : من علم و هنر ندارم فقط هنرم این است که مانند مادرم فن قابلگی میدانم .منتهی
مادرم زن ها را به هنگام زایمان شان یاری و مدد میکرد و من عقل ها و ذهن ها را از طریق
گفتگو کمک میکنم تا زاینده و بارور شوند .......
بله بسیاری از جنگ ها و نزاعهای بشردرست هنگامی آغاز می شود که باب گفتگو و مذاکره
مسدود شده باشد . و غالبا جنگها را کسانی آغاز می کنند که منطق و استدلال کافی برای
اثبات به اصطلاح حق خود نداشته باشند. .......
بیایید حتا با سرسخت ترین دشمنان خود راه آشتی و گفتگو را باز بگذاریم و این را بپذیریم
که در زیر این آسمان کبود جا برای هیچ انسانی تنگ نیست دنیا به قدر کافی بزرگ است
اگر دلهای ما خیلی کوچک نباشد. فقط کافی است خود را بزرگتر از دیگران تصور نکنیم .
در مناقشه ها به عوض آنکه برطبل جنگ بکوبیم فرهنگ مدارا و منطق گفتگو را به همدیگر
تعارف نماییم .
دیدیم که مصیبت های عظیم وقتی به افغانستان هجوم آورد که ما در حل اختلافات خویش
اصل گفتمان را فراموش کردیم ... و دریغا که امروز نیز اینچنین است و ما هنوز این توفیق را
نیافته ایم که از گذشته غمبار و تجربه های تلخ و تاریک خویش عبرت بگیریم .
همه مشت بر سندان می کوبیم ...تیر به تاریکی رها می کنیم ...
رجز های خوف انگیز می خوانیم... و اگر اغراق نشود مانند عصر جاهلیت قبل از اسلام
بر اصالت قوم و قبیله و نژاد خویش فخر می فروشیم.... و جنگنامه های افتخار آمیز ؟ در
وصف تیره و تبار خویش می سراییم....و در چنین آشفته بازار پر از توطیه و تبلیغات گاهی
نخستین چیزی که قربانی می شود حقیقت است...........

