به یک دوست
گفت : ای وا ... چه بدقواره شدی
ساکت و سرد و سنگواره شدی
نه ستاره نه ماه آوردی
گرچه چون ابر پاره پاره شدی
گشتی و گشتی و در آخر کار
چشم بد دور هیچکاره شدی
مثل بودا زجا نمی جنبی
یا مگر اهل استخاره شدی
گفتم ای دوست طنز شیرین است
بشنو از من که ما هپاره شدی
با تو همزاد و همسفر بودم
ناگهان دیدمت ستاره شدی
ججججججججججج
|+|نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/16 ساعت 17:40 توسط یحیی جواهری
|
آخرین نوشته ها

