به اجازه کلیم
رستم به تیغ و رخشن خود از هفتخوان گذشت
مرد فقیر دست تهی از جهان گذشت
عمری است داغ نشه افیون غفلت ایم
ما خفته از قبیله ما کاروان گذشت
زنجیر خانه ایست جهانی که سهم ماست
صور قیامت است که بر ناتوان گذشت
باران اتفاق علاج گذاره هاست
نتوان به دوش شعله ز آتشفشان گذشت
وقتی که جهل بت شد و همسایه بت فروش
بودا هم از مجاورت بامیان گذشت
ماندیم ما و عربده فیل های مست
ابر آمد و ز جنگل ما ناگهان گذشت
بر شانه فقیر نگه کن ابوسفیه؟!!
این زخم تیغ تست که از استخوان گذشت
در جستجوی لقمه نانی شب نکاح
مرد جوان ز آیینه و شمعدان گذشت
|+|نوشته شده در شنبه 1388/01/22 ساعت 22:59 توسط یحیی جواهری
|
آخرین نوشته ها
