روزگاری بود که یمین الدوله محمود غزنوی شمشیر از نیام برکشیده
و می گفت :
انگشت در جهان درکرده ام و قرمطی می جویم
و هزار سال بعد از او ملا عبدالمنان نیازی والی طالبان در بلخ
پس ازکشتاراهالی شهر در مزار شریف در مساجد نعره می زد که
ایهاالناس از مزار تا پلخمری هر چه می جویم هزاره نمی یابم
و امروز
جناب خرم چهارچشمی خبر نگار آزاد می جوید
تا زبانش را زنجیر و فکرش را مصادره فرماید .........
در این روز ها جناب آقای خرم وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان
با حکم ضد فرهنگی خود واقعا محشری بر باکرده است.
ایشان در کارنامه خود جز تهدید خبر نگاران / سانسوراخبار و اطلاعات/
اختناق فرهنگی / و تزریق افکار و اندیشه های نشنلستی در بدنه وزارتخانه
و عزل و نصب های غیر متعارف دستاورد دیگری نداشته است
از گلی که تازه به آب داده است همگان خبر دارند .
جنگ با کلمات و زور آزمایی با درخت تنومند و ریشه دارزبان فارسی
گفتنی ها را دوستان و اندیشمندان کشور در مطبوعات و سایت ها و وبلاک ها
گفته انداما آنچه که به نظر بنده می آید این است که جناب جلالتماب کرزی باید
می دانست که قبای این وزارتنخانه برازنده کسی است که لااقل یک دوره تاریخ
بیهقی و سفرنامه حکیم ناصرخسرو بلخی و مثنوی مولانا را خوانده باشد
اگر آقای خرم دو ساعت سفر نامه می خواند و یکشب در کنار مولانا
می نشست هرگزچنین حکم خام و تعصب آمیزصادر نمی کرد
زبان قابل تقسیم نیست . ایرانی و افغانی نمی شناسد چنانکه خط دیورند
نتوانسته است زبان رحمان بابا و خوشحال ختک را تقسیم کند.
کار باید به اهلش واگذار شود و الا هر کرسی نشین ممکن است یک خرم
دیگر شود امروز زبان های فارسی و پشتو هردو در مسیر تند باد های مخوف
و شبیخون گونه کلمات و اصطلاحات انگلو ساکسونی قراردارد اگر ایشان
می خواهند خدمتی به زبان و فرهنگ این ملت ومملکت کنند بروند با کلچر های
بیگانه بجنگند چرا به جنگ دانشگاه و دانشگاهیان کمر بسته اند .
دل شقایق پوش داغ بیکسی
کشت مارا این دل و دلواپسی
روح سرگردان و زخم آلود بود
سهم ما از آسمان اطلسی
شکل زنجیر است این تقدیرما
با خطوط پیچ پیچ و هندسی
آسمان باناله عادت کرده است
یا نمی داند زبان فارسی
سرمای سخت می شکند سنگ را
از بلخ تا کابل از بدخشان تا غور از دایکندی تا با دغیس
از یادها همه جا در این اقلیم خاموش که فراموش است
سرمای سخت به جان آدمیزادگان شمشیر کشیده است
زمستان امسال برای جماعت فقرا و قریه هایی که در محاصره ی برف
و یخبندان گیر مانده اندچیزی بالاتر از فاجعه است
آری
جهنم سرخ در میان حصارهای بلند و نقره ای برف و نشانه های قحطی
در مسیر نزولات آسمانی مسال هیولای برف و سرما تا هنوز
هفتصد شمع را خاموش و صدها خان و دهها قبیله را داغدار کرده است
تنها یک سرفه ی سرخ بهانه ی مر گ می شود
با یک تب ساده ستاره ای از آسمان فرو می افتد
جنگ طبیعت و انسان
و نبرد نا برابر فقرا با لشکر بیرحم زمستان
و در ولایت هایی که ناف کودکشان را با فقر بریده اند
زمستان در کمین شکار آدمیزاد است
اما افسوس که دولتمردان ما سخت نامرد اند و بسیار نا مهربان
و کرسی نشینان کابل انگار به افیون فراموشی معتاد شده اند
آنگونه که حتی هیاهوی بهمن و کولاک و برفکوچ هم
قادر به شکستن خمار آنان نیست
آنها یا درحال استراحتند و یا در اندیشه ی سیر و سیاحت
موترهای آنان ضد گلوله
و کاخ هایشان ضد صداست
دوست عزیز
هفتصد قربانی در یک چله ی زمستان واقعا غم انگیز است
در بیست روز شدت سرما در هر ساعت در این جزیره ی خاموش و بی صدا
حد اقل سی انسان مظلوم قربانی شدند
این است هدیه ی نفیس دموکراسی و حقوق بشر در سرزمین ما
حقش بود عالیجناب کرزی با اعوان و انصار و اصحاب کابینه اش
در این اندوه بزرگ قطره قطره ذوب شوند
و یا شرافتمندانه از کرسی ریاست فرور آیند
اما حب دنیا و عشق ریاست
گوشها را نا شنوا
وجدانها را لکه دار
و چشم انصاف و بصیرت را کور می کند
فاجعه ی هفتصد قربانی داغ ننگی است
بر دامان دولتمردان نا اهل و بی کفایت
******************************************
در این دنیای زخم کینه بر دوش
چو خورشیدیم ما آیینه بر دوش
به زنجیر تعلق ها میاویز
چو آن پیری که شد کابینه بر دوش
********************************************
خدا هر جا ولی در دسترس نیست
سفر در آسمان حدٌ مگس نیست
در اقلیم دل خود جستجو کن
درون کعبه را جستیم کس نیست
**********************************************
بی بال عشق سیر منازل نمی شود
مردی که سر نباخته کامل نمی شود
ای جبرئیل عشق تو آنی کزآسمان
یک آیه هم بدون تو نازل نمی شود
صد کهکشان ستاره ی تابنده را اگر
یکجا کنی برابر یک دل نمی شود
ما همسفر شدیم که این سرنوشت ماست
دریا جدا زدامن ساحل نمی شود
در جاده ُحیان که بازار سکه هاست
این سکه ی دل است که باطل نمی شود
بسم الله الرحمن الرحیم
من مسافری از بلخ می خواهم با شما از طریق این وبلاگ همسخن باشم .
دل است و زمزمه با دلنواز در محراب
پر فرشته بود جانماز در محراب
اگر قبول شود کم ز طور سینا نیست
به گاه سجده جببین نیاز در محراب
حلاوتی است که دریافت جبریئل آنرا
شکسته بالی و سوز و گداز در محراب
قبول درگه حق نیست جز دو رکعت عشق
به این رکوع و سجودت مناز در محراب
از این نماز تو آن بی نیاز مستغنی است
تو خود جهان خودت را بساز در محراب
تقدیم به دوستان

